دوشنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه » شعر و ترانه » شعری از قیصر امین پور

شعری از قیصر امین پور

12302770084797179478

در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در استان خوزستان شهرستان گتوند هنرمندی زاده شد . قیصر امین‌پور در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد و در رشته زبان و ادبیات فارسی در سال ۱۳۶۳ مشغول به تحصیل شد . تا مقطع دکترا در این رشته تحصیل نمود و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. انتشارات علمی و فرهنگی پایان نامه او را در سال ۸۳ منتشر نمود . در این مطلب شعری بنام رفتار من عادی است را از این هنرمند بزرگ قرار دادیم .

300px-5470_272

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند

از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده و با همان امضا،
همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام این روزها
تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم از روزهای پیش
قدری بیشتر این روزها را دوست دارم

گاهی- از تو چه پنهان –
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
این روزها گاهی از روز و ماه و سال،
از تقویم از روزنامه بی خبر هستم
حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم
حتی اگر می‌شد بگویم

این روزها
گاهی خدا را هم یک جور دیگر می‌پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب جوراب‌هایم را اتو کردم

تنها – حدود هفت فرسخ –
در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم رفتم
تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه‌ها را دنبال آن افسانه‌ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگاراز لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی احساس می‌شد

دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم رااز پاره‌های ابر پر کردم
جای شما خالی!

یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سال‌ها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست‌تر دارم

دیشب برای اولین باردیدم که نام کوچکم
دیگرچندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
یک روز کامل جشن می‌گیرم

گاهی صد بار در یک روز می‌میرم
حتی یک شاخه از محبوبه‌های شب یک غنچه مریم
هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می‌کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می‌کند
اما غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده
و عادی حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

امتیاز شما به این مطب
[Total: 6 Average: 3.5]

همچنین ببینید

641074_550

شعر جدید(تصویری)

وب ها:مینی شعر های جدید در قالب عکس نوشته برای شما علاقه مندان به شعر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− دو = 6

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>